پس از آن محسن متوجه می‌شود پولی كه سعید از او گرفته نزد ساسان است و سعید در قبالش ماهانه سود دریافت می‌كند. سعید كه جوانی سرگشته اما مدعی و طلبكار است، مدتی قبل برای اثبات توانایی خود و كسب استقلال از پدر، مقداری پول را به عنوان قرض از او گرفته اما به جای سرمایه‌گذاری در محل مورد نظر آن را به ساسان داده است. ساسان هم آن را در شركتی هرمی سرمایه‌گذاری كرده است.
مخالفت پدر با رفتار سعید و تلاشش برای اصلاح رفتار او بی‌نتیجه می‌ماند. سعید به جای پیش گرفتن راه درست با لجبازی تصمیم به تسویه طلب پدر می‌گیرد و به كمك دوست دیگرش، علی، مقداری وام می‌گیرد و به پدرش می‌دهد. رابطه پدر و پسر بیش از پیش تیره می‌شود. سعید كه انگیزه‌ای به ادامه تحصیل ندارد، درس را رها می‌كند و در رستوران یكی از بستگان دور مشغول به كار می‌شود.
محسن برادر بزرگ‌تری به نام حاج‌رضا دارد. رضا دو فرزند پسر و دختر دارد و برعكس محسن رابطه خوبی با آنها برقرار كرده و موفق شده با رابطه‌ای عاطفی، منطقی، آنها را از لغزش و خطا دور كند. آنها هم بدون پنهانكاری همه مشكلاتشان را با پدر و مادر خود در میان می‌گذارند و در كار و تحصیل هم موفق بوده‌اند. رضا، اشتباهات محسن را در ارتباط با فرزندانش عامل اصلی سوءتفاهم و انحراف آنها می‌داند، چرا كه محسن، فقط به فكر تامین معاش فرزندانش بوده و از تربیت و رابطه عاطفی با آنها غافل بوده است.
فرهاد (شوهرخواهر محسن ـ حسن جوهرچی) از زندان آزاد می‌شود. فرهاد دوست صمیمی محسن بوده كه پس از جنگ رو به كارهای اقتصادی آورده و در یك سوءاستفاده مالی لغزیده و كارش به زندان كشیده است. محسن در كشف ماجرای سوءاستفاده نقش اصلی را داشته و به همین دلیل فرهاد كینه او را به دل گرفته است. اكنون فرهاد بعد از آزادی از زندان در جستجوی كار است و با احساس عقب‌ماندن در زندگی بار دیگر در آستانه سقوط و سوء استفاده قرار می‌گیرد.
سعید در رستوران با دختری به نام آیدا آشنا می‌شود. مدتی می‌گذرد تا محسن متوجه ترك‌تحصیل او و كار كردن در رستوران و دروغ‌هایش می‌شود. جای انكار برای سعید باقی نمانده، سعید علاقه به آیدا و تصمیمش برای ازدواج با او را هم به بقیه مشكلاتش اضافه می‌كند. تحقیق پدر نشان از عدم سلامت خانوادگی آیدا می‌دهد. سعید باز هم متفاوت از پدر فكر می‌كند اما نهایتا ضربه‌ای كه سعید از كشف ماجرای دوستی همزمان آیدا با ساسان می‌خورد، شوك تكان‌دهنده‌ای است كه او را به خود می‌آورد. سعید در آستانه سقوط توسط پدرش نجات پیدا می‌كند.