"گذشته..."

سالها گذشته است و من هنوز
خودم را محاكمه مي كنم
مقابل نگاه تو
دستهای بي قرار تو
سكوت تو صدای تو
و وسعت دل شكسته ات
كه پشت ديوارهای فاصله
ترك برمی دارد هر روز
و من هنوز خودم را محاكمه می كنم
تبعيد می شوم به جزيره تنهايی
به دوردست تر از دست های تو
تا زجرم بدهد نبودنت
تنبيه شوم!
تو هم اينجا حيرت زده تماشايم كنی
در آرزوی آنچه هردو از دست داده ايم
در آرزوی آنچه هر دو می خواهيم:
گذشته ای كه ديگر برای هميشه
گذشته است!
خودم را محاكمه مي كنم
مقابل نگاه تو
دستهای بي قرار تو
سكوت تو صدای تو
و وسعت دل شكسته ات
كه پشت ديوارهای فاصله
ترك برمی دارد هر روز
و من هنوز خودم را محاكمه می كنم
تبعيد می شوم به جزيره تنهايی
به دوردست تر از دست های تو
تا زجرم بدهد نبودنت
تنبيه شوم!
تو هم اينجا حيرت زده تماشايم كنی
در آرزوی آنچه هردو از دست داده ايم
در آرزوی آنچه هر دو می خواهيم:
گذشته ای كه ديگر برای هميشه
گذشته است!
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۲/۱۵ ساعت توسط s2z
|